احمد مجد الاسلام كرمانى

20

سفرنامه كلات ( فارسى )

تاريك از خانه بيرون كنم آيا چه اتفاقى بيافتد . در اين ضمن يوزباش ابراهيم متغير شده لگدى سخت بدر مىزند كه اغلب اهل خانه بيدار ميشوند آقا رضا هم ميدود نزديك در از مادرش ميپرسد چه خبر است ؟ - سعيد خان است تو را كار دارد . بيچاره با عجله تمام ميدود در خانه بناگاه دستش بدست خان نايب ميافتد از ترس جان سلام مىكند . نايب جواب ميدهد . آقا رضا سؤال كرد ، سركار نايب چه فرمايشى است ؟ - مطلبى محرمانه با تو دارم اگر راست گفتى خلعت و انعام دارى و الا گوشهايت بريده مىشود ! . بابوالفضل العباس هرچه بپرسيد راست ميگويم من هيچ تقصير ندارم از قديم نوكر سركار بوده‌ام . - ميخواهم بدانم امشب مجد الاسلام در كجاست . بذات خدا ، به چشم تير خورده ابو الفضل العباس ، بمرگ سركار من خبر ندارم و از ديروز تا حالا خدمت آقا نرسيده‌ام . - پس تو چطور نوكر او هستى كه او را نديده و از او خبر ندارى ؟ من نوكر ايشان هستم اما كار من تقسيم روزنامه است هر وقت كار داشته باشم دو روز سه روز هم دنبال روزنامه ميروم هر وقت بيكار بشوم يكساعت ميروم خدمت آقا كه دستور العمل گرفته با پول روزنامه وصولكرده تحويلشان مىدهم ديگر از شب گردى ايشان اطلاعى ندارم . - بسيار خوب معلوم مىشود راست ميگوئى از سيمايت معلوم است جوان آراسته هستى حالا بگو بدانم دوستان او كه اغلب با آنها مراوده دارد كيانند ؟